اسمگذاری
برای قرائت واقعیت محمدیه، به جز تعین اولیه، اسمهای دیگری از سوی عارفان مسلمان بهعمل گرفته شدهاست؛ مثلا تجلی نخستین،[۲۹] حقیقةُ الحَقائِق[۳۰] و واقعیت احمدی.[۳۱] این منزلتْ واقعیت خَتْمی[۳۲] و واقعیت انسانی[۳۳] هم خوانده گردیده است: واقعیت ختمی بهنظر اینکه غایت نقط ی اوجگیری بشر در سلوک الی الله میباشد[۳۴] و واقعیت انسانی[۳۵] بهجهت اینکه جایگاه بشر بی نقص هرچند از رده ذات الهی فروتر میباشد، بالاتر از دیگر تعینات میباشد.[۳۶] اورده شده زیرا عارفان رده تعین اولیه را منزلت مخصوص فرستاده(ص) و غایت سلوک وی میدانستهاند، آن را واقعیت محمدیه خواندهاند.[۳۷] بعضی صوفیان، از استدلال این اسمگذاری خاطر کردهاند؛ برای مثال از حیث فَنّاری (درگذشت: ۸۳۴ق)، از شارحان ابنعربی، زیرا این جایگاه مقام فروغ پیامبر آفریدگار(ص) و ظاهرکننده درجه اوست، بدین اسم خوانده شدهاست.[۳۸] وی شاهد حرف خویش را روایتی از نبی(ص) دانسته[۳۹] که ذکر کرد: اولیه چیزی که آفریدگار آفرید فروغ تشریفات ترحیم مشهد اینجانب بود.[۴۰]
واقعیت علویه: امتداد واقعیت محمدیه در عرفان شیعی
شارحان ابنعربی، مثلا شارحان شیعه وی، معنا واقعیت محمدیه را دارنده امتداد ملکی و ملکوتی در وجود آدمهای بدون نقص بعد از رسول(ص) دانستهاند.[۴۱] نقل شده که آنها عامل این مورد را گستره وجودی واقعیت محمدیه و مقام آن در آفرینش قلمداد کردهاند.[۴۲] این امتداد در نگاه آن ها[۴۳] در رده خلیفة اللهی و در بستر مضمون ولایت ایفا پذیرفته میباشد؛ امتدادی که بعداز استقرار در وجود ملکوتی امام علی(ع) و بقیه ائمه شیعه(ع) در معنا خاتم اولیاء به ولایت محمدیه، که از سوی بعضی[۴۴] مصداق آن امام فرصت(ع) دانسته گردیده، نقطه نهایی مییابد.[۴۵] این امتدادِ واقعیت محمدیهْ از سوی برخی واقعیت علویه خوانده شدهاست.[۴۶]
محسن جهانگیری (درگذشت: ۱۳۹۸ش)، ابنعربیشناس، آدرس از معنا واقعیت علویه در صحبت ابنعربی داده میباشد؛[۴۷] آنجا که وی بعد از یادکردن از واقعیت محمدیه، مجاورتترین فرد به مصداق واقعیت محمدیه (فرستاده) را امام علی(ع) بر میشمرد.[۴۸] جهانگیری احتمال داده که هدف ابنعربی از امام علی(ع) حقيقت ولايت علویه باشد، خیر فرد وی؛ به عبارتیطور كه مراد ابنعربی از حضرت محمد(ص) حقيقت محمدیه میباشد، خیر فرد وی.[۴۹] از حیث جهانگیری، لازمه این آنالیز این میباشد که امام علی(ع) بی نقصترین مظهر واقعیت علویه باشد، به عبارتیطور كه نبی(ص) بی نقصترین مظهر واقعیت محمدیه میباشد.[۵۰]
پانویس
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸؛ دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۲.
جامی، عیب گیری النصوص، ۱۳۷۰ش، ص۳۴-۳۵.
جامی، عیب گیری النصوص، ۱۳۷۰ش، ص۳۴-۳۵.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸-۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸؛ امامی، «واقعیت»، ص۱۶۷.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
جهانگیری، محییالدین ابنعربی، ۱۳۹۵ش، ص۴۹۳.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ابنعربی، الفتوحات المکیه، ۱۹۹۴م، ج۱، ص۹۴.
امامی، «واقعیت»، ص۱۶۷.
امینینژاد، شناخت با تیم عرفان اسلامی، ۱۳۹۰ش، ص۴۰۰.
امینینژاد، شناخت با گروه عرفان اسلامی، ۱۳۹۰ش، ص۴۰۰.
دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۳.
ابنعربی، الفتوحات المکیه، ۱۹۹۴م، ج۱، ص۲۴۳؛ ابنعربی، فصوص الحکم، ۱۳۶۵ق، ج۱، ص۶۳-۶۴.
سید حیدر آملی، جامع الاسرار، ۱۳۶۸ش، ص۳۹۱-۳۹۲.
قمشهای، تیم اثر ها حكیم صهبا، ۱۳۷۸ش، ص۷۸-۸۸.
خمینی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۲ش، ص۵۶-۵۷.
سید حیدر آملی، جامع الاسرار، ۱۳۶۸ش، ص۴۰۷؛ خمینی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۲ش، ص۶۳.
برای مثال نگاه فرمائید: ابنعربی، الفتوحات المکیه، ۱۹۹۴م، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰.
برای مثال نگاه فرمایید: قیصری، گستردن فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۲۷-۱۲۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۳.
دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۳.
ابنترکه اصفهانی، حزم القواعد، ۱۳۶۰ش، ص۱۳۱.
جامی، انتقاد النصوص، ۱۳۷۰ش، ص۳۶.
فناری، مصباح الانس، ۲۰۱۰م، ص۳۳۳.
آشتیانی، گستردن پیشگفتار قیصری بر فصوص الحکم، ۱۳۷۰ش، ص۴۶۴.
قیصری، گستردن فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۲۰؛ قمشهای، دسته اثر ها حكیم صهبا، ۱۳۷۸ش، ص۸۶.
یزدانجانبداری، مبانی و اصول عرفان نظری، ۱۳۸۹ش، ص۴۰۵.
قیصری، تفصیل فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۲۰؛
اسمگذاری
برای قرائت واقعیت محمدیه، به جز تعین اولیه، اسمهای دیگری از سوی عارفان مسلمان بهعمل گرفته شدهاست؛ مثلا تجلی نخستین،[۲۹] حقیقةُ الحَقائِق[۳۰] و واقعیت احمدی.[۳۱] این منزلتْ واقعیت خَتْمی[۳۲] و واقعیت انسانی[۳۳] هم خوانده گردیده است: واقعیت ختمی بهنظر اینکه غایت نقط ی اوجگیری بشر در سلوک الی الله میباشد[۳۴] و واقعیت انسانی[۳۵] بهجهت اینکه جایگاه بشر بی نقص هرچند از رده ذات الهی فروتر میباشد، بالاتر از دیگر تعینات میباشد.[۳۶] اورده شده زیرا عارفان رده تعین اولیه را منزلت مخصوص فرستاده(ص) و غایت سلوک وی میدانستهاند، آن را واقعیت محمدیه خواندهاند.[۳۷] بعضی صوفیان، از استدلال این اسمگذاری خاطر کردهاند؛ برای مثال از حیث فَنّاری (درگذشت: ۸۳۴ق)، از شارحان ابنعربی، زیرا این جایگاه مقام فروغ پیامبر آفریدگار(ص) و ظاهرکننده درجه اوست، بدین اسم خوانده شدهاست.[۳۸] وی شاهد حرف خویش را روایتی از نبی(ص) دانسته[۳۹] که ذکر کرد: اولیه چیزی که آفریدگار آفرید فروغ تشریفات ترحیم مشهد اینجانب بود.[۴۰]
واقعیت علویه: امتداد واقعیت محمدیه در عرفان شیعی
شارحان ابنعربی، مثلا شارحان شیعه وی، معنا واقعیت محمدیه را دارنده امتداد ملکی و ملکوتی در وجود آدمهای بدون نقص بعد از رسول(ص) دانستهاند.[۴۱] نقل شده که آنها عامل این مورد را گستره وجودی واقعیت محمدیه و مقام آن در آفرینش قلمداد کردهاند.[۴۲] این امتداد در نگاه آن ها[۴۳] در رده خلیفة اللهی و در بستر مضمون ولایت ایفا پذیرفته میباشد؛ امتدادی که بعداز استقرار در وجود ملکوتی امام علی(ع) و بقیه ائمه شیعه(ع) در معنا خاتم اولیاء به ولایت محمدیه، که از سوی بعضی[۴۴] مصداق آن امام فرصت(ع) دانسته گردیده، نقطه نهایی مییابد.[۴۵] این امتدادِ واقعیت محمدیهْ از سوی برخی واقعیت علویه خوانده شدهاست.[۴۶]
محسن جهانگیری (درگذشت: ۱۳۹۸ش)، ابنعربیشناس، آدرس از معنا واقعیت علویه در صحبت ابنعربی داده میباشد؛[۴۷] آنجا که وی بعد از یادکردن از واقعیت محمدیه، مجاورتترین فرد به مصداق واقعیت محمدیه (فرستاده) را امام علی(ع) بر میشمرد.[۴۸] جهانگیری احتمال داده که هدف ابنعربی از امام علی(ع) حقيقت ولايت علویه باشد، خیر فرد وی؛ به عبارتیطور كه مراد ابنعربی از حضرت محمد(ص) حقيقت محمدیه میباشد، خیر فرد وی.[۴۹] از حیث جهانگیری، لازمه این آنالیز این میباشد که امام علی(ع) بی نقصترین مظهر واقعیت علویه باشد، به عبارتیطور كه نبی(ص) بی نقصترین مظهر واقعیت محمدیه میباشد.[۵۰]
پانویس
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸؛ دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۲.
جامی، عیب گیری النصوص، ۱۳۷۰ش، ص۳۴-۳۵.
جامی، عیب گیری النصوص، ۱۳۷۰ش، ص۳۴-۳۵.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸-۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸؛ امامی، «واقعیت»، ص۱۶۷.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
جهانگیری، محییالدین ابنعربی، ۱۳۹۵ش، ص۴۹۳.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ابنعربی، الفتوحات المکیه، ۱۹۹۴م، ج۱، ص۹۴.
امامی، «واقعیت»، ص۱۶۷.
امینینژاد، شناخت با تیم عرفان اسلامی، ۱۳۹۰ش، ص۴۰۰.
امینینژاد، شناخت با گروه عرفان اسلامی، ۱۳۹۰ش، ص۴۰۰.
دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۳.
ابنعربی، الفتوحات المکیه، ۱۹۹۴م، ج۱، ص۲۴۳؛ ابنعربی، فصوص الحکم، ۱۳۶۵ق، ج۱، ص۶۳-۶۴.
سید حیدر آملی، جامع الاسرار، ۱۳۶۸ش، ص۳۹۱-۳۹۲.
قمشهای، تیم اثر ها حكیم صهبا، ۱۳۷۸ش، ص۷۸-۸۸.
خمینی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۲ش، ص۵۶-۵۷.
سید حیدر آملی، جامع الاسرار، ۱۳۶۸ش، ص۴۰۷؛ خمینی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۲ش، ص۶۳.
برای مثال نگاه فرمائید: ابنعربی، الفتوحات المکیه، ۱۹۹۴م، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰.
برای مثال نگاه فرمایید: قیصری، گستردن فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۲۷-۱۲۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۹.
ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ۱۳۷۸ش، ص۲۴۸.
دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۳.
دانشالهدی، «واقعیت محمدیه»، ص۷۱۳.
ابنترکه اصفهانی، حزم القواعد، ۱۳۶۰ش، ص۱۳۱.
جامی، انتقاد النصوص، ۱۳۷۰ش، ص۳۶.
فناری، مصباح الانس، ۲۰۱۰م، ص۳۳۳.
آشتیانی، گستردن پیشگفتار قیصری بر فصوص الحکم، ۱۳۷۰ش، ص۴۶۴.
قیصری، گستردن فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۲۰؛ قمشهای، دسته اثر ها حكیم صهبا، ۱۳۷۸ش، ص۸۶.
یزدانجانبداری، مبانی و اصول عرفان نظری، ۱۳۸۹ش، ص۴۰۵.
قیصری، تفصیل فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۱۲۰؛

طراحی فضای یادبود در تشریفات ترحیم مشهد؛ از میز ترحیم تا گلآرایی و بنرهای تسلیت